از صلحِ انتقال تا حکومت بحران

از صلحِ انتقال تا حکومت بحران

به گزارش خبررسانی ندای آگاه (nana media)، پس از پایان سلطنت ظاهر شاه، حکومت ها با خون و خشونت به قدرت رسیدند تا اول جدی 1380 که حکومت به صورت مسالمت آمیز از برهان الدین ربانی به حامد کرزی گمنام در سیاست منتقل شد و این اولین و آخرین انتقال قدرت صلح آمیز در افغانستان بوده و هست.

جدای از اینکه برای پایه گذاری حکومت جدید چه خون هایی ریخته شد و بزرگترین تاوان آن، لانه کردن امریکا در خاک افغانستان در کنار تجربه تروریسم در ابعادی بزرگتر بود، رییس جمهور کرزی با توسل به فساد سیزده سال حکومت را در سیطره گرفت و در زد و بند سیاسی، قدرت را واگذار اشرف غنی کرد.

انتقال مسالمت آمیز قدرت در حالی صورت گرفت که پایه های حکومت جدید در کنفرانس بن و با مشارکت و پذیریش رهبران جهادی (جز حکمتیار که در جبهه مقابل مشغول نبرد بود) شکل گرفت زیرا امریکا با سرنگونی حکومت طالبان تنها قدرت تصمیم گیرنده برای آینده افغانستان بود و از قومیت پشتون به عنوان وارثات قدرت حمایت کرد.

اینکه چرا پس از شانزده سال هیچ نشانی از صلح و امنیت برای کشور باقی نمانده است ریشه در خودکامگی یک قومیت و ضعف رهبران دیگر اقوام دارد تا قدرت های جهان با استفاده از سلاح تروریسم به اهداف منطقه ای خود دست یابند.

برای امریکا هیچ اهمیتی ندارد که چند هزار زن، کودک و مرد بی گناه در سلطه گری رهبران پشتون به کام مرگ می روند، چه خانه ها که ویران نمی شود و تا چه میزان گروه های تروریستی در این سرزمین خشونت به خرج می دهند زیرا افغانستان نیز به مانند ویتنام برای پیشبرد اهداف این کشور استفاده می شود نه صلحی که از آن دم می زنند و نه نابودی تروریسم و پایان جنگ.

اما آیا برای رهبران کشور نیز، کشتار، ویرانی و خشونت های تکان دهنده، تهی از اهمیت است و در قبال ثروت و مقام حاضر به هر جنایت و خیانتی هستند؟

این سرزمین جنگ زده نه تکه ای از خاک امریکا و غرب بلکه از آن تمامی قومیت هایی است که به افغانستان معنا می دهد و اگر نسل کشی ها و جنایت ها سبب محو یک قومیت و بقای قومیت دیگر می شد، عبدالرحمان به افغانستان تک قومی می رسید و به دروان طالب و پس از طالب نمی کشید!

کرزی اگر از دل گمنامی بدل به بزرگترین سیاستمدار کشور می شود و حکومت را صرف اهداف پشتونیزمی می کند، اشرف غنی نیز با پیچیدن نسخه برای کشورهای ناکام به ریاست جمهوری می رسد، این است بازی قدرت در اختیار امریکا.

تا زمانی که رهبران از هر قومیتی بر مبنای اهداف تباری و شخصی عمل کنند، حکومت وحدت ملی به بقای خود ادامه می دهد و اشخاصی به مانند اشرف غنی و کرزی فرصت ظهور در حکومت را پیدا می کنند و حال، افغانستان تهی از مقام های با صلاحیت و پایبند به منافع ملی و لبریز از اشرف غنی ها و کرزی هاست.

در این میان، شاید کمتر کسی تصور چنین سطح از قبیله گرایی و تنفر از رهبران جهادی در اشرف غنی را می کرد، رییس جمهوری که توسط زد و بندهای سیاسی کرزی و از دل فساد به قدرت رسید و هرچه کرد بر مبنای قوم گرایی بود و محو قدرت های غیرپشتون.

غنی در دوران حکومت کرزی از حامیان برکناری اسماعیل خان و خواستار بازداشت والی برکنار شده هرات بود و از برنامه ریزان انزوای رهبران جهادی و بیشتر از هر مقامی به دنبال حذف جنرال دوستم که به لطف وی به قدرت رسید و سپس، برکناری والی بلخ که همواره از تداوم قدرت جبهه شمال در هراس به سر می برد.

سازماندهی انتخابات ریاست جمهوری و پارلمان در زمان حکومت کرزی به اهداف رهبران پشتون جامعه عمل پوشاند اما ارگِ دوران اشرف غنی بسیار حساب شده با صرف هزینه های مالی و معنوی هنگفتِ حکومت، دست به مدیریت انتخابات آینده می زند به طوری که باید انتظار بحرانی بس بزرگتر از گذشته در انتخابات ریاست جمهوری آینده را داشت.

انتقال قدرت مسالمت آمیز بدون حواشی های سیاسی و بحران در آینده نزدیک رخ نخواهد داد زیرا اشرف غنی با تکیه بر حمایت امریکا بر تداوم قدرت خود مطمین و برهمین مبنا، یکی پس از دیگری قدرتمندان غیرپشتون را اگر محبور به انزوا نکرد دست به حذف کامل آنان می زند.

رییس جمهور با الویت دادن به حذف و برکناری رهبران جهادی در کنار فراهم کردن زمینه قدرت یابی طالب و نفوذ داعش با همراه کردن حکمتیار، تمامی راه ها را برای انتقال قدرتِ صلح آمیز بسته و گزینه ای جز فساد و بحران باقی نگذاشته است.